تبليغاتX
Kafshdoozak64

 

بهار آمد و به باغ شیوه رستن آموخت . درختان بار دگر در هیئت شکوفه ها طبیعت را به زیبایی آراستند و پرندگان را به لحظه های گرم هم آغوشی در زیر گلبرگهای نسترن بشارت دادند . بهار آمد و عطر نفس شکوفه سیب در ذهن زمین جاری گشت .

به سبزه ها نگاه کن . موسیقی دلنواز نسیم چه عاشقانه تارهای صوتی جویباران را به اهتزاز در می آورد .

نگاه کن صمیمیت و صداقت ستاره های رنگین را که  شب تیره را در چشمه پاک مهتاب شستشو می دهند .

اما من در پشت لحظه های شادی و در مسیر گنگ ماتم باری در کوچه های بی تپش گام بر می دارم .

 

آیا کسی هست که مرا مشام گرفته ام را با نسیم نوبهاران آشما سازد ؟!!

آیا کسی هست که کوه یخی دستانم را به نهری از آتش مبدل سازد ؟!!

آیا کسی هست که مرا با خودم آشتی دهد ؟!!

  

نوشته شده توسط شیما در ساعت 3:41 | لینک  |