طراحی همگانی ( Universal Design )
طراحي همگاني در رابطه با "طراحي مشمول" و "طراحي براي همه" راهي نزديك براي طراحي محصولات ، خدمات و محيط براي قابل استفاده بودن براي بسياري از مردم، و تا جايي كه ممكن است با صرف نظر از سن، توانايي و شرايط محيطي باشد. اين موضوع در پيوند مستقيم با عقايد و تفكرات سياسي يك جامعه مي باشد و اهميت و ارزش آن توسط حكومت ها ، تجارت و صنعت قابل تشخيص است.
طراحي همگاني نمونه اي جديد است كه از "طراحي بدون حصار" يا barrier-free يا "طراحي قابل وصول" يا accessible design يا فن آوري روز پديدار شده است.
طراحي بدون حصار و فن آوري روز سطحي از قابليت وصول را براي مردم ناتوان بوجود آورده است اما در نتيجه اغلب آن ها به صورت جداگانه و نشان دار چاره سازي شده اند، به طور مثال سطح شيبداري كه سرازير مي شود به ورودي جداگانه اي غير از ورودي اصلي.
طراحي همگاني در تلاش است تا منظر گسترده اي براي حل مشكل ايجاد كند كه به همه كمك كند، نه فقط براي معلولان و افراد ناتوان.
علاوه بر اين طراحي همگاني به چگونه ديده شدن اهميت مي دهد؛ به طور مثال وقتي دستگيره هاي بسيار لوازم آشپزخانه براي افرادي با ادراك محدود به كار مي رود. بعضي شركت ها در تلاش براي ساختن محصولات بزرگتر و با قابليت درك آسان و با دستگيره هاي جذاب براي برجسته تر نشان دادن لوازم مورد استفاده عمومي مي باشند. آن ها به دنبال جذب گروه بزرگي از مصرف كنندگان هستند.
ميل و علاقه به طراحي همگاني روز به وز افزايش مي يابد. صنعت و پيشه هاي بسياري وجود دارند كه طراحي همگاني برايشان به عنوان بازار بزرگ و قابل نفوذ محسوب مي شود اما بسياري وجود دارند كه هنوز نتوانسته اند اين حوزه وسيع را قبول كنند و با آن كنار بيايند.
طراحي همگاني گوشه اي از زندگي روزانه است و همه جا اطراف ما وجود دارد. امر "بازگشت" در اغلب نرم افزار ها مثال خوبي است. تضاد رنگ در ظروف غذا خوري با جداره هاي شيبدار به افرادي كه مشكلات بصري دارند كمك مي كند، همچنين براي افرادي كه مشكل چابكي و سرعت دارند راه ديگري است.
اصول طراحی همگانی
1- استفاده متساوي و منصفانه
2- انعطاف پذیری هنگام استفاده
3- ساده و قابل درك
4- اطلاعات قابل درك
5- قدرت تحمل نسبت به خطا (تلورانس)
6- نياز به نيروي جسماني كم
7- اندازه و فضاي مناسب براي استفاده و گذر
مثال
· رويه نرم براي سطح راه ورودي ، بدون پله
· درب هايي با عرض زياد براي ورودي هاي داخلي، كريدور و تالار ورودي
· دستگيره هاي اهرمي براي باز كردن درها ترجيح دارد به دستگيره هاي چرخشي
· كليدهاي سوئيچ چراغ با سطح بزرگ و صاف ترجيح دارد به كليد هاي سوئيچ كوچك
· كليدها ودكمه هاي روي صفحه كنترل Control Paneقابل تشخيص باحس لامسه
· روشنايي مناسب و تابناك، و گاه نور ذره اي
· كنترل ها و نشانگرهاي مربوط به شنوايي همراه با اطلاعات و نشانه هاي بصري
· كنترل ها ونشانگرهاي بصري همراه با اطلاعات دركنترل ها ونشانگرهاي شنوايي
· كنترل ها و نشانگرهاي متضاد با نشانه هاي بصري
· استفاده از تصوير معنا دار و شناخته شده به جاي نوشته
· خطوط قابل تشخيص از طريق بينايي ( براي كاهش و افزايش صدا)
· ابزار كنترل صدا در وسايل صوتي
· ابزار كنترل سرعت در وسايل صوتي
· انتخاب زبان در جايگاه گفتاري
· سطح شيبدار در استخر
· عنوان بندي محدود در شبكه هاي تلوزيوني
با تشکر از نگین سید زاده
سبک شناسی
بيومورفيك( Biomorphic ):
بيومورفيك در مجسمه سازي: از دههي 30 ميلادي در ادامهي فعاليتهاي مجسمهسازاني چون هانس آرپ، هنري مور و كنستانتين برانكوزي در رسيدن به مفاهيمي خاص از طبيعت، چون ”زنده بودن“ ، ”رشد“ ، ”قوانين طبيعت“ و ”قدرت تصميم“، كشش وسيعي به طرف ارگانهاي طبيعي و مظاهر و مفاهيم طبيعت ايجاد شد.
اصطلاح ”مجسمههاي بيومورفيك“ براي اولين بار در سال 1936 توسط آلفردبار (Alfred, H, Barr) بكار گرفته شد. هرچند ريشه اي بسيار قديميتر داشت: ”مانند طبيعت خلق كردن“.
درهر حال از دههي 30، هنرمنداني به شيوه بيومورفيك، دست به آفرينش مجسمههايي زدند كه شكل يا مفاهيم آنها مستقيماً از طبيعت ميآمد. هنرمنداني چون كارل هارتونگ ((karl Hartung در آلمان، هنري مارتين (Henri Etiene Martin ) در فرانسه،آلشيا پانلبا( Alicia Panelba )در بوينسآيرس (Buenou Aires) .
بيومورفيك در طراحي صنعتي: براي ريشهيابي ”بيومورفيك“ در طراحي، بايد به گذشته هاي بسيار دور رجوع كرد. زماني كه انسان به طبيعت نگاه ميكرد از آن الهام ميگرفت و مانند آن ميساخت؛ زماني كه تنها معلمش براي ساختن وسايلي كه نيازهايش را برطرف ميكرد و به آرزوهايش پاسخ ميداد، طبيعت بود: ”به مانند طبيعت“.
بيومورفيك در غالب جنبشهاي مشخص را ميتوان مربوط به دههي 40 ميلادي برگزاري مسابقه و نمايشگاه موزهي هنر مدرن نيويورك با عنوان ”طراحي بيومورفيك براي تجهيز خانه“ (1942م) دانست. زماني كه خطهاي ملهم از ”طبيعت پيچان آرنوو“ با ”منطقگرايي“ فونكسيوناليسم تلفيق شد و طراحان پس از چند دوره تجربهي الهام از عملكرد و فرمهاي طبيعت ـ خصوصاً براي بهينهسازي حركت وسايل نقليه، از خودرو و هواپيما گرفته تا كشتيها و زيردرياييها ـ به استفاده از فرمها و شكلهاي طبيعت در طراحي محصولات و لوازم زندگي انسانها روي آوردند. در اين بين، رشد صنعت و تكنولوژي مواد و روشهاي ساخت نيز تأثير بهسزايي در شكلگيري فرم هاي بيومورف داشت. ساخت و توليد انواع پلاستيكهايي كه به سرعت به شكلهاي مختلف ساخته ميشدند، برش و شكلدهي كنترلشدهي كامپيوتري، قالبگيريهاي به صرفهتر فلزات نسبت به گذشته، همه از جمله مواردي بودند كه دنياي طراحي را به سوي ايجاد خطها و انحناهايي بردند كه به صورتي منطقي و متناسب شده، از جانداران برگرفته ميشد. خطوط راست و گوشهدار كه مصنوعي به نظر ميرسيدند، در آن جايي نداشت و بافتهاي بكاررفته براي سطح محصولات، لزوماً شبيه به بافتهاي طبيعي نبود. اما از نظر بصري، رنگ و رويهي اين محصولات يا با الهام از طبيعت طراحي ميشد و يا مستقيماً از طبيعت شبيهسازي ميگرديد.
بيومورفيك رااينگونه تعريف ميكنند: ”سبكي در طراحي كه در آن، شيء طوري فرم و شكل داده ميشود كه يك موجود يا مخلوق ارگانيك و زنده را بازنمايي كند.“
از طراحان شاخصي كه بيومورفيك را چهارچوبدار كرده و قوام بخشيدند، ميتوان به لوئيجي كولاني (Luigi Colani)، مارك بيلي (Mark Bayley)، فيليپ استارك (philippe Starck) و ايسامونوگوچي (Isamono Gochi) اشاره كرد.



شاید این مطلب رو قبلا در new design خونده باشین ...
اما برای ایده پردازی برای موضوعات پروژه خیلی می تونه مفید باشه .... پس دوباره بخونید !
آشنایی با سیستم BlackBox و GlassBox در ایده پردازی
یکی از عمده ترین وظایف طراحان صنعتی، ارائه ایده های خلاقه به صورت سیستماتیک است؛ که دربسیاری از موارد، منجر به حل مسئله می گردد. این مسئله می تواند در زمینه های مختلفی همچون طراحی و بهینه سازی محصولات، سیستم ها، وخدمات مطرح شود. در واقع، ایده پردازی، عبارت است از ارائه راه حلی جدید، و نوآورانه که ممکن است به حل مسئله منجر گردد. در فرایند حل مسئله، از دو اصطلاح Black Box یا BB و Glass Box یا GB استفاده می شود.
Black Box عبارت است از مجموعه ای از ایده های اولیه و پردازش نشده که ممکن است به هر طریقی و با استفاده از هر شیوه ای به ذهن طراح خطور کند. ایده پردازی در این بخش کاملا آزادانه بوده و هیچ محدودیتی از لحاظ در نظر داشتن زیبایی، ارگونومی، سهولت استفاده، آسیب رسانی به کاربر و محیط زیست، قابلیت ساخت و تولید و هزینه آن نباید در نظر گرفت. تعداد ایده های ارائه شده در این بخش هر چه زیادتر باشد بهتر است. این ایده ها با خطوطی ساده و به صورت سریع، خلاصه و کلی، ترسیم شده و در صورت لزوم بخش هایی از آنها (مثلا با ماژیک طراحی) جهت تاکید، سایه زده می شوند. این شیوه از طراحی اصطلاحا sketching نامیده می شود.
